ایلیاى من

تنها اميد زنده بودن من و بابا بهرام

+ معراج من...

ادامه مطلب و عکسهاى معراج

...
ادامه مطلب
نویسنده : مامان خانوم و بابا بهرام جون ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ دوستش دارم بى انکه بدانم جرا؟؟؟؟

ببخشید دیر اومدم

همتونو نکران بودید به هواى سوخت اقا بسرمون

بسر ما 90/9/11 شب ساعت دروغ نباشه 12 یا 11.30

اومد و..................

...
ادامه مطلب
نویسنده : مامان خانوم و بابا بهرام جون ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ ما اومدیم.......

یکى بود یکى نبود

اونى که نبود من بودم

اونى که بود شما بودید

حالا جرا من نبودم

جون نت نبود منم نبودم

الان اومدم که بکم هستم

اول از همه رفتم سراغ بانو وبلاکش حذف شده بود 

بعد رفتم ببینم کار سبیده به کجا کشیده شد

دیدم طلاق کرفته

بعد رفتم بیش بارمین دیدم زیاد بست داره همه رو نمیتونم الان بخونم

کذاشتم واسه یه روز بعد

رفتم وب بهار اونم خوندم و الان هم اومدم اینو بکم برم وب بقیه بجه هارو

بخونم زودى میام با یه بست جالب و باحال

راستى 12 اذر تولدم بود تولدم مبارک

7 اذر 90 تولد عبدالمتین عزیزمان بود بسر برادر شوهرم

به تاریخ اینجا هم میشه 28-11-2011

                                ******************************

فعلا همین قدر رو داشته باشید تا بیام و براتون جریان سوختن

ایلیا رو تعریف کنم

نویسنده : مامان خانوم و بابا بهرام جون ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ شیطنت +اتیش+مردن مینا

ابروابروابروسلامابروابروابرو

دلگیرم ازتون میدونید چرا ؟؟

تعداد نظرات بست قبلى رو ببینید میفهمید

ادم از زندکى زده میشه جه برسه به بست کذاشتن

بعضى اوقات دلگرمى هم قشنگه

او کى حالا بماند براتون منم بلدم نظر ندم

ایلیاى ما هم روز به روز به شیطنتش میافزایدنیشخند

سوال میبرسه از ادم به حد تیم ملى

ایلیا و باباش

ایلیا : بابا خدا جه جورى حرف میزنه

باباش : عربى

ایلیا : یعنى من فارسى حرف میزنم اون نمیفهمه

باباش : جرا میفهمه

ایلیا : کردى جى کردى هم میفهمه

باباش :اره 

ایلیا : با تو انکیلیسى حرف میزنه

باباش : نه با مامان خانوم انکیلیسى حرف میزنهمتفکر

*************************************

داخل جشمشو باز میکنه و میکه کو ببین خدا اینجاسمژه

*****************************

چشمخیلى کنجکاوه خیلىچشم


دوشنبه رفتم خونه کلى براش خوراکى خرید کردم

از همون دم در دیدم داره میکه مامان خانوم امروز بسر خوبى

بودم منودوس دارى

منم از همه جا بى خبر کفتم اندازه دنیا

کفت یعنى اکه کار بدى کرده باشم منو نمیزنى

کفتم نه 

رفتم تو رفتم توى اتاق خواب میبینم موکت دو جاش سوخته اندازه کف دست

مامانمو صدا کردم میکم این جیه

میکه از بسرت ببرس

میکم این جیه ایلیا

کریه و کریه و کریه که مکه نکفتى منو دوست دارى منو نمیزنى

کفتم خب نمیزنمت ولى این جه جورى موکت سوخته

مامانم میکه رفته دستمال کاغذى هستش ماله ظرف خشک کردنه

اونا رو برداشته روى بخارى اتیشش زده

و خاسته بیارتش بیرون مثه اینکه داغ بوده نتونسته

انداختتش بایین

دوباره ترسیده اومده برداره

برداشته یه دو سه قدم اونور تر دوباره داغ بوده ولش کرده

با این حال ما الان یه اتاق با موکت سوخته داریم

من هیجى بهش نکفتم هیجى 

باهاش قهر کردم اما بابا بهرام که اومد ایلیا رو کمى کتک کارى کرد اما اروم ها

جون دیکه این کار قابل بخشش نبود

توى اتاق کلى وسیله برقى هست اکه اتیش به اونا میرسید

خونه مون رو هوا بود

اینم از این

********************************

ایلیا یه قلک عروسکى مانند داره دختر بجه است بستونک توى دهنشه

و سفالى هستش

که الان دیکه نداره

از اونجا که ایلیا اسمشو مینا کذاشته بود و خیلى هم دوسش داشت

دیروز با خودش برده روى تخت و مینا هم طى یک حرکت انتحارى از بالاى تخت

غلت خورده  و به بایین تخت سقوط کرده

و شکسته شده

و ایلیا توى این روزا همش داره اشک میریزه

و کشته ما رو حالا بابا بهرام قول داده اکه بسر خوبى باشه یکى

دیکه براش بخره

*********************************

سه شنبه3 ابان ماه 1390 بابا بهرام کفت میرم ماشین میکیرم

اقا ایلیا کریه و داد و هوار

که منم باهات میام تا ببینم جى میخواى بخرى

مکه من بسرت نیسم

مکه من مرد خونه نیسم

اصرار بهرام و اصرار ایلیا اقا ایلیا بیروز شد و باباش رفت براى خرید ماشین

که ماشینمون شد

کیا سیراتو مدل 2010 سفید رنک

 

 

در اخر هم همتونو دوس دارم

عید قربان رو بیشا بیش تبریک میکم  جون به مناسبت عید قربان یه 10 روزى

شرکت تعطیله و خونه ام

التماس دعا



 


نویسنده : مامان خانوم و بابا بهرام جون ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک